احمد احمدى بيرجندى
42
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
بيكسان را كس تويى در هر نفس * من ندارم در دو عالم جز تو كس يك نظر سوى من غمخواره كن * چارهء كار من بيچاره كن گر چه ضايع كردهام عمر از گناه * توبه كردم عذر من از حق بخواه روز و شب بنشسته در صد ماتمم * تا شفاعت خواه باشى يك دمم از درت گر يك شفاعت در رسد * معصيت را مُهر طاعت در رسد اى شفاعت خواه مشتى تيره روز * لطف كن شمع شفاعت بر فروز ديدهء جان را بقاى تو بس است * هر دو عالم را رضاى تو بس است داروى درد دل من مهر توست * نور جانم آفتاب چهر توست هر گهر كان از زبان افشاندهام * در رهت از قعر جان افشاندهام زان شدم از بحر جان گوهر فشان * كز تو بحر جان من دارد نشان حاجتم آن است اى عالى گهر * كز سر فضلى كنى در من نظر « 1 » پى نوشتها [ 1 ] - هفت قران : ظاهرا اشاره به تمام از منه و دورانهاست . براى معنى ( لواء ) و احاديث آن ( رك : شماره 5 بخش اسدى طوسى در همين كتاب . ) [ 2 ] - و سقيهم : اشاره به آيهء شريفهء : 21 سورهء هل اتى ( - الانسان ) : . . . وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً . [ 3 ] - اشاره است به سورهء هل اتى كه در شأن على ( ع ) و اهل البيت ( ع ) نازل شده است . [ 4 ] - اشاره است به : لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار . [ 5 ] - مُقِرّ - معترف ، اقرار كننده . [ 6 ] - مامضى : آنچه گذشته است . [ 7 ] - هشت جنّت : خُلد - دار السلام - دار القرار - جنّت عدن - جنت المأوى - جنت النعيم - عليّين - فردوس ) .
--> ( 1 ) منطق الطير ، دكتر محمد جواد مشكور ، كتابفروشى تهران ، چاپ دوّم ، ص 24 .